شرف الدين محمد بن مسعود مسعودى بخارى
38
مجمع الاحكام ( فارسى )
بيابانها و سنگريزه ستانها و زمينهائى « 1 » كه در وى سبع بسيار باشد . و دليل جملهء تركستان است تا به حد ياجوج و ماجوج و نهايت آبادانى ، و دليل عسقلان و بيت المقدس و نصيبين و مداين و مسلطنه دهستان و مكران و ديلمان و نيشابور و طوس و سغد « 2 » سمرقند و ترمذ ، و دليل زره و جوشن است و خنورها « 3 » كه از جواهر قيمتى كنند چون زر و سيم و چيزهاى رويين و برنجين قيمتى و آبگينه و جامهاى قيمتى با تكلف و هر جوهرى كه عمل آن به آتش بود ، دليل زر و نقره و ياقوت و زبرجد و اسبان قوى و خران و ددگان « 4 » زيانكار و هر حيوانى كه چنگال دارد و ماران سياه و درختان « 5 » دراز ، و دلالت دارد بر رودهائى كه آب آن سختتر بود ( و ) وهمناك و دور « 6 » دليل بر عنصر آتشى كه سبب نشو « 7 » و نمو اجسام ارضى باشد و اندرون اجسام موجود بود . بر آتش كه در سنگ باشد و تاريك هوا « 8 » . سنبله برج خاكى است و سرد و خشك و مونث و ليلى و ذو جسدين « 9 » . دلالت دارد بر جنوب مشرق « 10 » و بادى كه از آن جهت باشد ، و بر شكم و بر هر عضوى كه در اندرون شكم است چون معده و امعاء حجاب « 11 » و غير آن ، و بر مزه شور « 12 » . ترشمزه است ، زردى است كه به سفيدى زند . جوانمرد است و خوشخوى . راستگوى وفادار و خردمند و زيرك و حكيم ، و سخندان و سخنگوى و بسيار فكرت ، طيشى و خفتى دارد . رود جامهها زند و رقص و بازى كند . متوسط است ميان فربهى و لاغرى و درازى و كوتاهى با درازى « 13 » نزديكتر است . فروهشته موى است و خوبروى است و بر شكم و سينه خالها دارد و بر گردن نشانى و علامت ، اعضاى سليم دارد ، بيمارى بسيارش نيفتد و باشد كه اصلع بود .
--> ( 1 ) . م . زمينها . ( 2 ) . م . سغد . ( 3 ) . متون . حنورها . ( 4 ) . درندگان . ( 5 ) . م . و درختان را دوبار نوشته . ( 6 ) . د . در ، ح ، د . و م . و همناك دورو . ( 7 ) . ح و د شو ، م . شود . ( 8 ) . باز هم در اين كتاب نظير دارد . ( 9 ) . م . جدين . ( 10 ) . اين دلالت درست نيست و شمال مغرب درست است براساس كتب احكام . ( 11 ) . متون . امعاد حجاب . ( 12 ) . ح . سرد ، م . و د . سود . ( 13 ) . م . بدرازى .